بچه ها تورو خدا مواظب خودتون باشید
من و آرزوهایم |
|

یک هفته +۱ روز گذشت ....چقدر تحمل کردم چقدر گریه کردم چقدر دعا کردم چقدر انتظار کشیدم چقدر تنها بودم .... هشت روز از فاصله ی قدم هامون میگذره چقدر حرف نگفته توی دلم دارم چقدر اشک نریخته توی چشمام دارم ....!!! اون شب اول تصمیم گرفتم صبر کنم تا بلکه خدا صبر نکنه . تصمیم گرفتم بازم دعا کنم تا بازم به دعاهام گوش بده تصمیم گرفتم برات بنویسم تا یه روزی بالاخره این دفتر تنهایی هام رو بخونی هر روز بین قدم های پاک دوستام دنبال رد پایی از قدم های تو میگشتم ولی هنوز هیچ رد پایی از تو توی دفتر تنهایی هام نیست ؟؟؟هنوز بوی عطر مهربونیت توی این خونه ی تنهایی هام نپیچیده ؟؟؟شب اول به خودم قول دادم تا یه هفته صبر کنم و شب جمعه باهات حرف بزنم برات درد و دل کنم بهت بگم که هنوز هر روز به یادتم هنوز ....!!! بالاخره بعد از این هفت روزاین شب رسید آره شب جمعه شبی که تصمیم داشتم بازم باهات حرف بزنم ولی نمی دونم یا نبودی یا نخواستی....!!! چقدر انتظار این شب و کشیدم چقدر دعا کردم که روز ها زود سپری بشن تا بتونم بازم اون گوشی تلفن رو بردارم با صدای بلند بهت بگم سلام . یا نشد یا خدا نخواست یا تو نخواستی ؟؟؟؟بالاخره گذشت ولی من موفق نشدم تا صدای گرمت رو یه بار دیگه بشنوم .بازم دارم میگم چقدر دلم برات تنگ شده چقدر انتظارت رو می کشم چقدر فاصله ها بینمون دارن زیاد می شن و من دارم تنها تر از اونی که فکر می کنی میشم !!!! مهربون من هنوز یه نیرویی رو توی اعماق دلم حس می کنم که بهم میگه صبر کن من هم صبر می کنم تا شاید باز خدا تورو سر راه من قرار بده ...!!!!
با همه ی دوری ها با همه ی سختی ها با همه ی تنهایی ها هنوز هم دوست دارم

------------------------------------------------------------------------------------------
هنوز دوستت دارم
شبی با یادت عطر خواب آلود
یاس را عاشقانه نفس کشیدم.
بوی یاس بود و پیکر مدهوش منو خیال شیرین تو
آرام لبانم نامت را فریاد کشیدند
و بی صدا اشک هایم دستانت را
بهار دلم را خزان کردی با یادت تمام
کوچه باغ های تنم را آذین بستم و شادی را با غم دنیای
کوچکم آشتی دادم جنس خوشبختی را با تمام
لحظه های بدبخت تقسیم کردم
در انتظار قدم هایت صدای ترنم
نفس هایت در خیالم ذره ذره شکوفه زد.
تو چه دور و نزدیک به من
تو چه آسان وچه دست نیافتنی
چشمانت را به خاطر میسپارم
چشمانی که روزی مهتاب برکه ی تنهایی من بود
با تو ای آشنای
تو ای بی وفا
چه کنم که در دل هنوز دوستت دارم


چی شد من عاشقت شدم
بدون اینکه بذاری سواره قايقت شدم
به چشم تو فقط يه ديوونه بودم
يا مثله يه مرغ غريب دنباله يه دونه بودم
عمر من وقت تو پنجره بود
يه روزچشمت افتاد به من این بهترين خاطره بود
مردم مارو به همديگه نشون دادن
جزما تموم عاشقا از چشم مجنون افتادن
اونوقت دل من خودشو به چشم تو سپرده بود
يه روز واست شاخه گلی خريده بودم
عصر همون روز تو رو با ديگری ديده بودم
حتی يه بار دلت واسه دلم نسوخت
چشات يه بار نه گاهشو به چشم عاشقم ندوخت
جواب تو يه خنده ساختگی بود
شايدمقصر نبودی حرف مال خستگی بود
گفتی بايد به دوريت عادت کنم
بايد تو روياهام به تو بازم محبت کنم
من که به خاطرت چه حرفا شنيدم
تو گفتي اين کارا چيه من که هنوز نفهميدم
تو رفتی و به آرزوهايت رسيدی
به سادگی رو رياهام يه خط قرمز کشيدی
اگرچه يادت نمياد
اما می خام دعات کنم
بر نميگردی ولی من
بازم ميخام صدات کنم


بگوييد بر گورم بنويسند: زندگي را دوست داشت ولي آن را نشناخت مهربان بود ولي مهر نورزيد طبيعت را دوست داشت ولي از آن لذت نبرد در آبگير قلبش جنب و جوشي بود ولي کسي بدان راه نيافت در زندگي احساس تنهايي مي نمود ولي هرگز دل به کسي نداد و خلاصه بنويسيد: زنده بودن را براي زندگي دوست داشت نه زندگي را براي زنده بودن...
این شعرو از دفتر خاطرات سربازیم واستون مینویسم با همه تلخ و شیرینش٬ دوران خوبی بود فقط حیف که زود گذشت خیلی زود زود تر از اون چیزی که فکر شو میکردم
چنان دل کندم از دنیا
که شکلم شکل تنهایست
ببین مرگ مرا در خویش
که مرگ من تماشایست
مرا در اوج میخواهی
تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز
مرا امروز تماشا کن
گره افتاده در کارم
به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن
چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند
مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند
گمان کردم که هم دردند
-----------------------------------------------------------
شبتون خوش
آخرين مطالب ارسالي